شنبه 1387/04/08
مزه ات در دهان شیری ام پیچید
از نوک تیز قلابی که گیر داده
به چند قطره خون ِ دویده در رگ هایم
تا عضلاتی که تو را شیهه می کشند
دشت به دشت
دریا به دریا
لحظه به لحظه ی این خواب گردی
صورت خوشی ندارد
نگاه کن !
- رفتنت صورت خوشی ندارد .
هر روز حالت را از زنهای کولی می پرسم
له له زدن ام روی ساحل
و دست های چروکیده ی نا خدا
لای سینه های تو ...
- صورت خوشی ندارد .
رختخواب ام پر از شن شده ،
گلویم پر از چهارنعل تازه
و خودم موجود نجیبی
که اصلا ْ صورت خوشی ندارد .
نوشته شده توسط علی رضا دالک | لینک
|
