ــ قار ، قار ، قار ...
ــ کوفت ! پدرسگ !
ــ قار ، قار ، قار ...
خسته است و کوفته از نمای شب
نحوست من از تو
نیایش تو از من :
" تهران است و بو ی سرب هوا
تهران است و بوس یرب حوا
تهران است و خوی قرب خدا ... "
و دیگر خبری نیست جز
" قار و قار و قار ... "
پرنده ی کوچیک نوک طلایی !
هیچ کس نمی تونه آزادی رو ازت بگیره ،
هر چه قدر دلت خواست
اینور و اونور بپر
تو قفست .
روی چمن های خیس ولو شده ام
و با نوک انگشت
سرنوشتم را در آسمان صاف سه شنبه نقاشی می کنم .
گاه گاه کلاغی هست که لی لی کنان نظاره ام کند
و تویی
که از من چشم برنداری .

خودم را بدجوری گم کرده ام .
شما حلزون کسلی ندیده اید
از این کاغذ عبور کند
و ردّی از شعر برایتان به جا بگذارد ؟
و تنها یک ماه در آسمان می درخشد .
این همه شادی .
این راه خوشبختی است :
راه خوشبختی است این :
خوشبختی است این راه :
است این راه خوشبختی :
این راه ، خوشبختی است .
تقدیم به
فشن های ادبی
هر گلی می زنید
به سر خودتان .
ما در زاد و بلد مادری مان
کچل ایم
و بلدیم راه را تا چاه
با همین سیب های سرخ .
شعورمان البته
دست کم از شعرمان داشت
که روزنامه های صبح را
با ساندویچ مدرسه خوردیم
تا تیتر ِ " خواص گِل برای رشد مو "
هر بار بهار می دهد
دست های تو را بچیند .

