دوشنبه 1388/08/11
ــ قار ، قار ، قار ...
ــ کوفت ! پدرسگ !
ــ قار ، قار ، قار ...
خسته است و کوفته از نمای شب
نحوست من از تو
نیایش تو از من :
" تهران است و بو ی سرب هوا
تهران است و بوس یرب حوا
تهران است و خوی قرب خدا ... "
و دیگر خبری نیست جز
" قار و قار و قار ... "
نوشته شده توسط علی رضا دالک | لینک
|
