هر چیزی اشاره ای است
از جنس انحنای یک انگشت
که به ماه خیره می شود
و با دو چشم بسته
کلمه ای را در یک بوسه گم می کند
هر چیز کوچک
یا حتی بزرگتر از با هم بودن
در تنهایی و نگرانی
برای دیگری
و تنها با همین یک چشم است
که می توانم بر روی لبهایت
نامش را تکرار کنم
برای گم شدن در یک بوسه
برای گم شدن در یک بوسه
برای گم شدن در یک ...
لحظه ای بعد
در تنگ کوچک خودم در تمام اقیانوس ها
چرخ می زنم طوفان می شود
دهان تر می کنم
از کلمه ای کوچک
یا حتی بزرگتر از با هم بودن
در تنهایی و نگرانی
برای دیگری
و با چشم سوم
مزه مزه می کنم :
"عشق"
سر ِ نخ
خواب کودکی ام اگر ببینی
پره های فرفره
با انبوهی از من من
تو تو
یا دست های نشسته ام برای نهار
- سرم رو بذارم رو بالشت؟
تا سالها بعد
زیر بالشت گم می شود
مثل بوی موهایت،
خواب کودکی ام اگر ببینی.
قانون بقای من
برای انگشتهای تو
نمردم در شناسنامه ام
در تنم هق هق کنی،
بقای من
التماس اولین قانون بشر
لمس تو کرد.
شوخی نسیتم
به خاطره ی تو زندگی کنم،
سراپا هستم
از همین نقطه
آخر هر خط
از طرح ِ کشیده ی تنت.
تجاوز
خیابان های شهر حامله اند
کوچه ی خلوتی به دستشان بدهم
تویی بدون دندان زاییده اند
تا آخر عمر
از پستانهای نگاهم بمکی.
همه چیز زیر سر همین خیابان ها
یا پیاده روی های شبانه بود
که اصول شهروندی
برای شب گرد های مست بی معنی شد
اصلا ً اگر عشق نبود
به هیچ شهری تجاوز نمی کردیم
نه من
و نه اسکندر مقدونی.
گوش ماهی
سر به سرم می گذاری
لبریز شوم از موج .
قاب عکس
لبخندت زده ای به دیوار
و از صبح تا شب در گوشم نق می زنی :
سیب !
حجم تنت نوشیده ا م
و غلت می زنم
حالاحالاها
در پک پک شر شر آب
در تو
بودن
عا لمی
دارد.
