جمعه 1387/01/30
درخت ها زندگی را دوست دارند .
اگر خیال مردن به سرتان زد ،
لطفا ً یک تابوت آهنی دست و پا کنید .
نوشته شده توسط علی رضا دالک | لینک
|
پنجشنبه 1387/01/29
(۸)
کنار هر صندلی خالی اتوبوس
آبی کوچکی پیدا می شود
که من را به راحتی
در یک بعد از ظهر با تو بودن غرق می کند .
(۹)
هر نیمه ای از نگاه تو
نیمی از ماه را در خود دارد
که یک شب سر به هوا
گم اش کرده .
(۱۰)
همه ی خیابان ها در تنهایی
به نقطه ای ختم می شوند
که تو با لبخند آنجا ایستاده ای .
نوشته شده توسط علی رضا دالک | لینک
|
شنبه 1387/01/24
پر از
های تو
با شب مو هایت
پر ی ده ام .
نوشته شده توسط علی رضا دالک | لینک
|
جمعه 1387/01/16
شیرجه زدن یک روز در پوست تو
و تماشای ماه ها
درد کشیدن
تا زیر یکی از همین مهتاب ها
به دنیا بیایم
با نام کوچک شعر .
نوشته شده توسط علی رضا دالک | لینک
|
