چهارشنبه 1387/04/12
تشنه ی بی پایان
یک بیابان از شن های تن ات ،
گرم و مهربان
به تازگی نان گندم
که در دست های تو
دو قسمت می شود ،
خنک و گوارا
در کاسه های بی ادّعای ِ گِلی
شربتی از بیدمشک و بهارنارنج ،
وسوسه گر و فریبنده
لذّت سرخ گناه ...
چه زندگی ِ پر شکوهی
حوّای ِ برهنه ی من !
نوشته شده توسط علی رضا دالک | لینک
|
شنبه 1387/04/08
بوسه در برابر شعر
شعر در برابر صلح
صلح در برابر نفت ...
نوشته شده توسط علی رضا دالک | لینک
|
شنبه 1387/04/08
مزه ات در دهان شیری ام پیچید
از نوک تیز قلابی که گیر داده
به چند قطره خون ِ دویده در رگ هایم
تا عضلاتی که تو را شیهه می کشند
دشت به دشت
دریا به دریا
لحظه به لحظه ی این خواب گردی
صورت خوشی ندارد
نگاه کن !
- رفتنت صورت خوشی ندارد .
هر روز حالت را از زنهای کولی می پرسم
له له زدن ام روی ساحل
و دست های چروکیده ی نا خدا
لای سینه های تو ...
- صورت خوشی ندارد .
رختخواب ام پر از شن شده ،
گلویم پر از چهارنعل تازه
و خودم موجود نجیبی
که اصلا ْ صورت خوشی ندارد .
نوشته شده توسط علی رضا دالک | لینک
|